محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2848
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« زمين از آنها باير بماند « گويى باران بر آن نباريد « اى حجر ! حجر بن عدى ، « سلامت و خرسندى در انتظار تو باد « از آنچه عدى را به هلاكت رسانيد « و پيرى كه در دمشق مىغرد « بر تو بيم دارم « پير دمشقى كشتن نيكان را . « حق خويش مىداند « و همدستى دارد « كه از بدترين مردم است « اى كاش حجر به مرگ عادى مرده بود « و او را همانند شتر نكشته بودند « اگر او به هلاكت رسيد « هر پيشواى قومى ، « از دنيا به راه هلاكت مىرود . » قيس بن عباد كه در كار صيفى بن فسيل سعايت كرده بود همچنان زنده بود تا همراه محمد بن اشعث به جنگ رفت و در همه جنگهاى او شركت داشت ، در ايام حجاج ، حوشب كه يكى از مردم قبيلهء قيس بود به دو گفت : « يكى از ماهست كه كارش فتنه انگيزى است و قيام بر ضد حكومت ، در عراق فتنه اى نبوده كه در آن نبوده ، ترابى است و لعنت عثمان مىگويد ، با ابن اشعث قيام كرده و در همه جنگهاى وى حضور داشته و چون خدا آنها را هلاك كرد آمده و در خانهء خويش نشسته » پس حجاج كس فرستاد و او را بياورد و گردنش را بزد .